با آرزوی ایامی خوش برای شما
مدتی هست که روحیه نگارش رو از دست دادم ، نمیدونم شاید علت های مختلفی داشته باشه
قرار بود اینجا دفترچه خاطراتم باشه ، اما انگار دفترچه خاطرات داشتن هم روحییه خاص خودش
رو میطلبه ، به هر حال امروز بعد از مدت ها تصمیم گرفتم دوباره شروع به نویسندگی کنم
پارسال توی همین ماه بود که وارد یکی از دانشگاهای خوب برای کار شدم و خیلی هم خوشحال
از اینکه وارد اونجا شدم .
مدت زیادی طول نکشید که در آزمون یکی از ادارت خیلی خوب حقوقی شرکت کردم و به لطف
خدا قبول شدم و منتظر هستم که انشاالله جذب کامل بشم و شروع به کار کنم.
توی دانشگاهی که هستم ، بعضی ها خیلی علاقه دارن که بمونم ، یکی دو نفر هم هستن
که من رو به چشم یک غریبه مزاحم میدونن و حتی دو سه مرتبه مستقیما بهم اعلام موضع کردن
اما تکیه گاه من بندگان خدا نیستن که از چیزی بترسم و یا نگران باشم ، توکلت علی الله چیزیه که
از اول به اون پایبند بودم و هستم و کار برای رضای خدا مهمترین هدفمه و نه خوشنودیه محض بندگان
در طی مدتی که تا شروع به کار رسمی در محل کار جدید مونده در دانشگاه فعالیت دارم و واقعا خوشحالم
که در یک همچین محیط خوبی فعالیت دارم و محیطش چیزی جز حسنات اخلاقی و کار و تلاش علمی بهم
یاد نداد
ابتدای ورودم به دانشگاه چندین مورد حقوقی تخصصی بهم واگذار شد که انصافا یکیشون یک پرونده
چند مجهولی بود و چند ماه وقتم رو صرف خودش کرد تا بالاخره تونستم تا حدودی حلش کنم
در کنار اینجور پرونده ها ، نگارش پیش نویس قرارداد ها هم در بخشی که مشغول هستم بهم واگذار شد
و واقعا باید بگم که در این بخش دریایی از تجارب مفید علمی رو از کار در دانشگاه به ارث بردم
در مدت زمان گذشته ، دوستان خوبی هم پیدا کردم که بودن در کنار هر کدامشون برام موجب افتخار
زیادی هستش ، دوستانی که بعضی هاشون هم سن و سال و بعضی هاشون بزرگتر از بنده هستن
چند روز قبل هم به جمعمون یک همکار بسیار مهربان با ویژگی های منحصر به فرد خودش که
بصورت تمام و کمال سعی در انجام به موقع و کامل وظایف محوله خودش داره اضافه شد و از آشنایی
باهاشون خوشحالم ، و البته تازه که دیده بودمش ، فکر میکردم از اساتید باشن اما خب بعدا با مسرت خاطر
فهمیدم که از همکاران بخش خودمونه و احتمالا هم سن و سال خودم
جالبه که بدونید ، در بخش همکاران ما ، با ورود شخص ایشون سه نفر هستیم که هم سن و سال
هستیم و بنده وظیفه خودم میدونم که در جهت رشد و ارتقاء دوستانم هر کاری در توانم باشه هر چند خدمات
مشاوره ای بهشون بدم تا انشاالله همیشه سربلند و موفق باشن
علی ایحال ، تا چند مدت کوتاه دیگه بیشتر مهمون این عزیزان نیستم ، عزیزانی که بودن در کنارشون
آرزویی قلبیه برام ، اما خب هر کسی را بهر کاری آفریده اند ، خداوند لطف کرد و در آزمون تخصصی پذریفته شدم
و مطمئنا خودش هم نظرات و ایده های مهمی برام مقدر داره که این مسیر جدید رو جلوم باز کرده
و چه چیز بالاتر از تسلیم بودن در برابر مشیت الهی و راضی به رضایت خدای مهربان بودن
امیدوارم بتونم در این مدتی که احتمالا زیاد طولانی نیست ، بتونم مهمون و دوست خوبی برای همکاران عزیز
باشم و بعد از رفتنم چیزی جز خاطره خوش ازم در دل نداشته باشن
بگذریم
مدتی قبل دوست و برادر خوبم رضا از خراسان رضوی باهام تماس گرفت و بعد از اینکه جویای احوال
هم شدیم ازم پرسید : داداش شما تصمیم نداری از مجردی بیای بیرون؟ سوالی کلیشه ای پرسید
خندم گرفت ، گفت خنده نداره که ، داری مجبورم میکنی خودم بیام با خانوادت صحبت کنم زودتر اقدام کنن
27 سالت شده دیگه اما هنوز تنهایی؟!
در جوابش من فقط خندیدم و گفتم : داداش گلم ، من منتظرم ببینم خدا چی در نظر گرفته برام
خودم دنبالش نمیرم ، این موضوع کاری نیست که با عجله بخوای پیش ببریش ، اگر کسی باشه
که از صمیم قلب تفاهم و علاقه وجود داشته باشه ، صد سالش هم به اندازه یک روز میگذره
و این یعنی که من به عرض زندگی فکر میکنم نه طول اون
البته خب رضا واقعا دلسوز من بود از اول ، موقعی که تو شهرمون زندگی میکردن ، با اینکه هم سن
بودیم ، در حد داداش بزرگ از من مراقبت و دلجویی میکرد و مدام بهم توجه داشت
دوستیه حضوریمون فقط سوم دبیرستان بود ، اما همون چند ماه باعث شد یک عمر دوستیه صادقانه
و صمیمانه داشته باشیم ، عروسیش هم که چند سال پیش رفتم شهرشون ، جمله بالای
من رو در باب دوستیمون تاکید کرد
در خصوص ازدواجم ، مادر رضا بهم میگفت خاله جان شما دو روز به من مهلت بده عروسی رو تموم کنیم
نرو به شهرتون کارت دارم ، میخوام خودم برات یک دختر خوب پیدا کنم تا بشی اهل شهر خودمون
اون زمان من سال آخر دانشگاه بودم ، یادش بخیر
حالا انشاالله به زودی برم اداره حقوقی که گفتم ، بعدش اگر خدای مهربان خواست یک فکری میکنم
خیلی وقت بود نویسندگی رو کنار گذاشته بودم
اصلا نمیتونستم و انگیزه ای نداشتم بنویسم ، اما خب امروز احساس کردم که پیمانه درونیم پر شده و نیاز
دارم به اینکه تنها چند کلامی از دریای درد دل های درونیم رو به رشته تحریر در بیارم تا هم راهی باشه جهت
شروع دوباره ارتباط با دوستان هم ر شته ای و غیر هم رشته ای از طریق همین وبلاگ ، و هم کمی
از کوله بار حرف های نا گفتم کم بشه
از اینکه طولانی شد عذر خواهی میکنم
تا نگارش بعدی همتون رو به خدای بزرگ میسپارم
یا علی مدد
خاطرات آرش...ما را در سایت خاطرات آرش دنبال میکنید
برچسب: ایام,
نویسنده:
بازدید: 101